وبلاگ رسمی روستای بهکندان

وبلاگ رسمی روستای بهکندان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «behkandan» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

نوشته زیر به قلم آقای قادری از فرهنگیان روستای بهکندان است که از وبلاگ درگزینیان رونوشت شده است.

بچه که بودم هروقت به بهکندان فکر می کردم همیشه یاد سبزه و چمن وزیبایی و سرسبزی می افتادم.واقعاً هم سر سبز و دیدنی بود و هست و خواهد بود. چه خاطره ها و بازی ها که با دوستان خود در طبیعت و مناظر زیبای روستای بهکندان داشتیم.یادش بخیر..

   در این مجال میخواهم یادی بکنم از کوچه ها و منازل هم روستاییان خودم که مثل عکس و فیلم در ذهنم نقش بسته و این یاد نامه کوچه های زبیای خودم را برای یادگاری در دفتر ذهن بچه های هم سن وسال  خودم و دیگرانی که بعد از ما می آیند؛می نویسم. باشد تا اندکی از خاطرات آن سالها در ذهن پر خاطره هم روستاییان زحمت کش و عزیزم ماندگار شده و تداعی گر خاطرات آنان گردد.

هر وقت و هر جا که به روستا می اندیشیدم؛تنها چیزی که به ذهنم می آمد یاد کوچه ها و منازل روستایی بود.این فکر مرا آرام می نمود.بدترین جا و پست ترین مکانش به قول قنبر دوست عزیزم، بهترین و بالاترین مکان بود.شاید این نوشته برای آنانی که هم اکنون در روستا زندگی می کنند جالب نباشد! ولی برای کسانی که از این افراد وکوچه ها وخانه ها ومنازل خاطره دارند وحداقل انها رادیده اند دنیای شیرین کودکی آنها را رقم می زند.باشد که تنها بردن نام این اشخاص زحمت کش و منازل سنتی و زیبای روستا و یا گفتن جمله ای در وصف این افراد، بتواند یاد ونام و آنها را زنده نماید.خدایشان رحمت کند و بر زندگان عمر باعرت بدهد.

در اینجا فرصت را غنیمت می شمرم و درود می فرستم به روان همه کسانی که با مازیستند و اینک در بین ما حضور ندارند.خواهشمندم اگر نقصی دراین گفتار است برمن ببخشند و نکاتی که میدانند درست است برای من بفرستندکه اشتباهات را جبران  نموده تا خاطره خوشی را برای همه رقم بزنیم.

  محله های روستای بهکندان شاید زیاد باشد؛ولی به قول رسول حیدری آنچه که در زبان چوپانان زحمت کش ده(در مورد چوپانان روستا هم اگر کسی اطلاعاتی دارد برای ما بفرستد) جاری بود و با آن گوسفندان را جمع کرده و یا حق چوپانی می گرفتند؛ تقریبا در چهار محله خلاصه می گردد.(اگر کسانی اطلاعات اضافی دارند بیان نماید)

1.- حامام(حمام) محله سی2-آششاقو محله4-یوخارو محله5- دئیرمان محله سی

   همیشه وقتی به منازل وخانه های روستا فکر می کردم ابتدا از خانه خودمون(حسینعلی آقامعلی)شروع می کردم.حسینعلی یا حوسو، قصاب روستا و کسی که در ذهنم همیشه صداقت و شجاعت  و داستانهای واقعی وی از روستا واطراف و اکناف منطقه که خود تاریخ شفاهی منطقه است؛ به یادم می آید و بنا دارم که دراین مورد از طریق تدوین فایلهای صوتی که از وی در مورد روستا،خوانین و منطقه دارم؛مطالبی را به عنوان زندگی یک رعیت به معنای واقعی کلمه بگویم. سپس خانه عموی خودم مرحوم نادعلی(گوموش(مقنی) مردی ساده دل و آرام  که قنات های روستا و حتی روستاهای اطراف واکناف منطقه در زیرپاهای وی بود و زندگی خود را وقف لایروبی چشمه های زیر زمینی کرده بود.بعد خانه اون یکی عموم امامعلی،وی تا کلاس ششم درس خوانده بود و باسواد ده بود. خانه مرحوم کمند یوسفی، که زنده دل ،ساده و صمصمی بود.پله زیبای دروازه این خانه همیشه محل اتراق و بازی ما بود. دالان خانه( دلن آستو )برای ما بچه ها معمایی بود.چرا که در زمان بچگی هیچ وقت فرصت رفتن به داخل خانه آنها نشد.خواهر نابینای کمند همیشه بر درخانه می نشست و به صدای پای عابران گوش می داد و ذکر خدا می گفت.
منزل بعدی مرحوم احمد فریدونی که در مراسم تعزیه با اون میزقان(قره نی) مشهور خود زیبایی و هیجان مراسم تعزیه را دوچندان می نمود؛یادش بخیر، میزقانش چه شور و نوایی در دلها می انداخت. بچه که بودم ؛چهره صمیمی وی با زن مرحومش کوثر و شوخی هایش برای من لذت بخش بود. مرحوم احمد آدم بسیار زحمتکش حلال خور و مومن بود.می گویند اصلا نماز و روزه بخدا بدهکار نبود. باهرکس با هرسن و سال هم صحبت می شد. خوش خو و مهربان بود. از بچگی علاقه شدید به نی زنی داشت. نی زن حرفه ای بدون آموزش بوده و مهارت خدا دادی داشته است.

از جوانی قره نی یا همان میزقان را در مراسم تعزیه می زد. تکرار و تمرین و انگیزه و هدف الهی باعث مهارت و یاد گیری خودبخودی وی شده بود .وی برای هرنقش تعزیه ، خودش خود جوش آهنگ مخصوص آن را می زد. مثل آهنگ جنگ و آهنگ عزا و آهنگ نوحه خوانی .هر آهنگ با لحن صدای هر نوع خواننده ترک فارس وغیره خدا دادی بلد بود .تعریف می کنند در اواخر عمرش دیگر نفس یاریش نمی کرد در تعزیه آهنگ بزند؛ به خاطر علاقه زیادی که به تعزیه امام حسین ع داشت در بالکن خانه ،صدای تعزیه را گوش می کرد وکج دار مریض آهنگ آن نقش تعزیه خوان را می زد. روحش شاد. پدر وی مرحوم بیرامعلی نیز  باغ بان قلعه بود. وی آن زمان سواد قرآن داشت.

   خانه موسی مرادی در کنار خانه مرحوم احمد بود. موسی مرادی با اون شلوار همیشه اتوکرده  وسیگار همیشه بر لبش در همسایگی ما جلب توجه می کرد.پدرش مرحوم محمد علی که همیشه می دیدم با عصا و عینک ته استکانی خود روبروی کوچه تنگشون در کنار خانه آقا دایو (آقامعلی لطفی)نشسته و گذر عمر را تماشا می کرد. محمدعلی پدر موسی برادر بیرامعلی فوق الذکر، دهبان بود.بقول قدیمیها پاکار بود. چنان صدای اکویی داشت  از بالاپشت  مردم را دعوت می کرد به لایروبی قنات ها وغیره. میگن صدای آنمرحوم در روستاهای همجوار به وضوح شنیده می شد.


پایان بخش اول و دوم

منبع : وبلاگ درگزینیان ، http://dargazinyan.blogfa.com/


  • محمد عزیزی کلهری
  • ۰
  • ۰

عاشیق حوسو


در دوران کودکی  یعنی حدودا سال های 84 -85آخر تابستان ها دیوار انباریمان را کاهگل می کردیم . همیشه پیرمردی به کمکمان می آمد و بنا بود کشاورزی هم می کرد پیرمردی مهربان و بلند قد . اسمش حسینعلی بود و فامیلش حسنی . مرحوم حسینعلی حسنی به جز بنایی و کشاورزی هنر دیگری هم داشت .

 این پیرمرد مهربان چوگور هم می زد . (چوگور یک نوع ساز محلی مثل گیتار است) و به اصطلاح عاشیق بود و داستان های افسانه ای و قدیمی ترکی را با زبان شعر و ترانه و به کمک چوگورش برای مردم تعریف می کرد. این عاشیق روستای بهکندان در بین مردم به عاشیق حوسو معروف بود . و یکی از هنرمندان قدیمی منطقه بود.

 من اطلاعات زیادی در مورد عاشیقی و گوسانی ندارم ولی همین قدر را می دانم که این هنرمندان از قدیم الایام نگهبان داستان ها و ادبیات سرزمین خود بوده اند و این ادبیات فولکوریک را سینه به سینه برای هم نقل کرده اند اگرچه که سواد نداشتند ولی داستان ها و شعرهای زیادی را بلد بوده اند .

عاشیق ها در مراسماتی همچون اعیاد و عروسی ها در بین مردم بودند و هنر خود را به نمایش می گذاشتند مثل عاشیق حوسو و فرزندانش .

از شما هم خواهش می کنم که بروید و تاریخ منطقه ی خود را بخوانید و بیشتر در مورد عاشیق های شهر و روستای خود بدانید.

عاشیق حوسو چال سازویو سسلندیر   بوکوندانا گوزل هاوا  بسلندیر

  • محمد عزیزی کلهری
  • ۰
  • ۰

در اینجا شعری از آقای پرویز محمدی یکی از شاعران خوب شهر قروه درجزین آورده شده ، شعری که حال و هوای بهکندان دیروز رو معرفی می کنه و سری به کوچه باغ های این روستا می زنه، از این شاعر بزرگوار هم متشکریم که به فرهنگ منطقه ی درگزین کهن خدمت می کنند.


بویوک لر کندیدی بهکندان کندی

 

گویلردن ملک لر او کنده اندی

 

عشق بولاغو اوردا قینرجه اولدو

 

قیزلرین اورگی عشق ایله دولدو    ( شعر کامل را در ادامه مطلب بخوانید )

  • محمد عزیزی کلهری